خدایا ...

 

سلام دوستان خوبم .

باز هم یه مطلب جالب از طریق ایمیل به دستم رسیده که دوست داشتم شما هم بخونیدش ...

من با خوندنش آه کشیدم و افسوس خوردم و پیش خودم فکر کردم یعنی ما تا حالا چند تا از این فرصت ها رو از خودمون دریغ کردیم..........نگران

کوهنوردی پس از سالها تمرین تصمیم گرفت از بلندترین کوه بالا برود.او پس از سالها خود را آماده کرد و از آنجا که تنها افتخار آنرا برای خود میخواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب بلندی های کوه را در بر گرفته بود و مرد هیچ چیزی نمیدید. همه چیز سیاه بود و مرد اصلا دید نداشت .

همانطور که از کوه بالا میرفت پایش لیز خورد در حالی که به سرعت سقوط میکرد از کوه پرت شد. در حال سقوط تنها لکه های سیاه مقابل چشمانش را میدید و احساس وحشتناک سقوط را تجربه میکرد. تمام لحظات زندگی ش را به یاد می آورد و احساس میکرد مرگ چقدر به او نزدیک است.

ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه چاره ای برایش باقی نمانده بود که فریاد بزند:



""""""""""""""خدایا کمکم کن""""""""""""""



ناگهان صدای زیبا و پرطنینی از آسمان شنیده شد !

" چه میخواهی ؟ "

ای خدا نجاتم بده

" واقعا باور داری که میتوانم نجاتت دهم ؟ "

البته که باور دارم

" اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته شده است را پاره کن "

یک لحظه سکوت ....... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد !

گروه نجات میگوید که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دستهایش طناب را محکم گرفته بود در حالیکه او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !!!ناراحت

/ 8 نظر / 5 بازدید
elle

vay chegad badshans

پدرام

نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا، شايد خطا کردم و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي نمي دانم کجا، تا کي، براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ---------- سلام دوست خوبم روزمرگیهاتو ساده اما بسیار خوندنی می نویسی بخاطر داشتن همچین قلم روونی بهت تبریک می گم با یکی از متنهای قدیمیم به روز کردم خوشحال میشم بیای

مهرو

آخییییییییییییییییییییییی مرسی.خیلی زیبا بود[گل]

یه شکلات

مطلبت خیلی جای فکر داشت.موفق باشی[گل]

کمند

من این مطلب رو خیلی دوست دارم.هراز گاهی میخونمش.ممنون خصوصی داری عسیسم[ماچ][ماچ]

کمند

خانومی جونم تو گوگل سرچ کن.بهت یه سری سایتای مختلف رو پیشناد میکنه که توشون کد ممنوعیت رایت کلیک هست اونو بایدکپی کنی تو ویرایش قالبت.خودشون قشنگ توضیح دادن کجا باید کپی بشه.فقط باید دونه دونه امتحان کنی چون بعضی کدها گاهی کار نمی کنن. حواست باشه سرچ میکنی بنویسی برای وبلاگهای پرشین بلاگ.چون کدها با هم فرق دارن. موفق باشی.بازم سوالی بود در خدمتم عزیز دلم. راستی خودت وهمسری خوبین؟؟امتحانا چطورن؟

نازی مامان یسنا

چقدر مطلب قشنک و در عین حال ناراحت کننده ای بود. وای مطلب قبلیتم الان خوندم سونیا جان. من عاشق گربم. دلم میخواد بغلش کنم بچلونمشششششش

مینا

sلام سونی حون من آپم بیا زود باش وگرنه قهر میکنم بدو