چرا والدین پیر می شوند؟

 این مطلب رو از یه وبلاگ کپی کردم،که ظاهر از  طریقه ایمیل به نویسنده رسیده بود
به نظرم جالب امد شما هم بخونید

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

 

به نظره من که خیلی باحال بود.....

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

سلام سونیا جون من سحر هستم تازه با وبلاگت اشنا شدم خیلی صمیمی می نویسی بهت تبریک می گم می خواستم ازت بپرسم شما کجای کالیفرنیا هستین. منم شوهرم سیتیتزن امریکاست و لس انجلس رو برای زندگی در نظر گرفتیم ... اونجا اشنا نداریم ... می خواستم اگه دوست داشته باشین بیشتر اشنا شیم... البته من هنوز ایرانم ...

زهره

سونیا جونم ممنون که به وبلاگ پرهام سر زدی. مطلبت هم خیلی جالب بود و همینطور من رو ترسونددددددددددددددد. بچه داری و هزار دردسر و شیرینی دیگه. سونیا جونم خوش به حالت امریکایی. یک از دوستهای نزدیک من هم دالاس زندگی میکنه. یه سوال داشتم ازت میتونی راهنماییم کنی که من چطوری میتونم زبانم رو قوی کنم. ما هم به فکر کهاجرتیم. و شما از رفتن خوشحالی؟ ببخشید اگه فضولی کردم.

الهام

سلام سونيا جون منتظرتونيم تا زودتربياين و از نزديك با هم مثل قبل صحبت كنيم و خوش باشيم. به احسان جون سلام برسون مواظب خودتون باشيد[شوخی]