من وهمسفر زندگیم

موبایلم  زنگ میزنه ،بلند میشم و ساعتو نگاه میکنم،۶ صبحه شنبه ،چرا انقدر ساعتو زود کوک کردم؟مگه چه خبره؟خاموشش میکنم و دوباره دراز میکشم توی جام کناره تو ،چشامو میبندم که یکدفه  یه چیزی یادم میاد،
میپرم از جام.
میرم دوش میگیرم ،وسایلی که از قبل آماده کرده بودمو دوباره چک میکنم ،بیدارت میکنم ،الان ساعت شده 7 صبح ،با بسمه الله و صدقه از خونه میزنیم بیرون،تو برام ۲ تا آبمیوه و کیک میخری و اسرار داری که حتما بخورم،به زور یه کمی میخورم که خیالت راحت  بشه،با اینکه آرایشگاه خیلی دور نیست اما تو ترافیک میمونیم و نیم ساعت دیر میرسیم آرایشگاه،الان شده ۸:۳۰ صبح ،منو میزاری و خودت میری ،هوا خیلی سرده،اما خداروشکر نه برف میاد نه بارون،این یعنی نذرم  جواب داده .......
ساعت شده ۱۲ تو با فیلم باردار اومدین توی آرایشگاه منتظره من هستین،اما من هنوز آماده نیستم،آرایشگر میگه چون نیم ساعت دیر اومدی پس نیم ساعت هم دیر حاضر میشی،خیلی استرس دارم،آخه هنوز نزاشته من خودمو توی اینه ببینم،کارش تموم میشه،میگه میتونی خودتو ببینی ولی من میترسم،میترسم خیلی غلیظ آرایشم کرده باشه،همون که دو تامون ازش متنفریم،به بدبختی سرمو برمیگردونم،یه نیگا به اینه میندازم،لبخند میزنم،خداروشکر........
میام بیرون.وااااااااااااااااااای که چه میبینم،یه تیکه الماس ،چه قد کتو شلوارت بهت میاد ،وای چه قدر ماه شدی،وای که چه قدراین موجوده مهربونو دوسش دارم، چه قدر عاشقشم،محو تو شدم که میای جلو،با لبخند،معلومه تو هم راضی هستی،
دسته گلمو بهم میدی ،خدارو شکر اینم عینه همون شده که سفارش دادیم،بدش دیگه همش فیلمو عکسو اینا .......
میریم باغ وااااااااااای که چه قدر هوا سرده ،خوب معلومه دیگه چون شبه یلدا است ،اولین شبه زمستون،طولانی ترین شبه سال...
تا ساعته ۳ ظهر عکسو فیلمه باغ طول میکشه،دارم یخ میزنم با اون لباس،بلاخره کاره باغ تموم میشه........حالا باید بریم آتلیه.
داریم از گشنگی غش میکنیم دو تامون،محمد(شوهر خواره احسان جون)برامون پیتزا خریده آورده ،تو فصلی باغ تا آتلیه یه پیتزارو دوتایی میخوریم،بدونه سوس،بدونه نوشیدنی،بدونه چنگالو چاقو،همشو میخوریم.....
الان که به اون موقع فکر میکنم اصلا  نمیدونم چه طوری پیتزا گاز زدم که آرایشم هم به هم نریزه.......بعدشم عالی و بادام میریم تالار.........اول مراسمه عقد و بدش هم که بزن و برقص ........Free Emoticon
البته این وسط ترافیکه ۲ ساعته از آتلیه تا تالارو پا درد من به خاطره سرما و اینا بماند .....
 
و امروز یک سال از اون روزه رویایی میگذاره،از شبه یلدای ۱۳۸۷،از روزی که شبه  یلدا برای منو تو دیگه تنها شبه یلدا نیست،شبه آرزوهامونه،شبه عشقه،شبه وصاله...........
حالا من ۱ ساله که که مسته وجوده تو ام،و چه قدر من خوشبختم که تو رو دارم،چه قد خدارو شاکرم که تو ماله منی و من ماله تو.....
احسانم،آرامه جانم،بهترینم،عشقه جاویدانم،خیلی دوست دارم و اولین سالگارده ازدواجمون رو بهت تبریک میگم .
امیدوارم سالهای سال کناره هم شادو سلاماتو عاشقو خوشبخت باشیم .........
خیلی دوست دارم.
اولین سالگرده ازدواجمون مبارک .........
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام 
نمیدونم چرا انقدر تنبلی میکنم تو نوشتنسوال ،فکر کنم مال اینه که فارسی ندارم و باید توی اون برنامه تایپ کنم و خلاصه خیلی دردسر دارههیپنوتیزم،بگذریم .........
جاتون خالی پریروزا بود که با آقای همسر جان رفتیم برای خریده درخت کریسمس   و مخلفاتشمژه،بعداز اینکه کلی توی فروشگاه سر رنگه این آویز ها با هم مشورت کردیم به این نتیجه رسیدیم که رنگش قاطی باشه قشنگ تر و شاد تره ،ما هم که سال اولمون هست که کریسمس اینجاییم و خلاصه این شد که رنگارنگ خریدیم و ساعت ۱۰ شب  بود رسیدیم خونه بعد تا ساعت  ۱۲:۳۰ عینه بچه ها که براشون اسباب بازی جدید خریدن نشسته بودیم پایه این فینگیل درخت و بند بساطش .نتیجش هم این شد که صبح با چشمای قرمز خمیازهو خوابالود رفتیم  سر کار ...
اما در هر حال مهم اینه که  الان بنده بسی مشعوف هستم و  وقتی درخت کوچولوی خوشملم  رو میبینم کلی ذوق میکنم ..
 
آهان بزارید  از یه اتفاق بسیار خوشحال کننده( در لحظه؟) براتون تعریف کنم ،دیدین آدم بعضی وقتا  مثلا :در حالی که میخوای بری مهمونی بعد خیلی هم عجله داری بعد تازه خیلی هم دیرت شده ،بعد یادت میفته کفشی که قراره بپوشی  که با لباست هم ست هست مثلا باید تمیز بشه( چون رنگه کفش جوری هست که زود کثیف میشه) بعد در حالی که بسیار غمگین و عصبانی هستی که الان باید وایسی کفش تمیز کردن ،میری سمت کفشت و میبینی که دفعه   قبلی که پو  شیدیش قبل از اینکه بذاریش کنار تمیزش کردی ،خدایی در اون لحظه چه قدر خوشحال میشی؟خیلییییییییییییییییییی درسته؟ 
حالا این مثال بود  ،دیروز من در حالی که یک عالمه کار داشتم و قرار بود ۲ ساعت دیگه مهمون برام بیاد مجبور بودم میگو هایی که از دو روز پیش خریده بودم و تو یخچال بود رو در میاوردم و  تمیزشون و میکردم و  میشستم و بسته بندی میکردم که خراب نشن،اما وقتی درشون آوردم و شستم و  خودم واسه تمیز کردنش اماده کردم که یه دفه دیدم بعله درست حدس زدید میگوها تمیز شده هستن .
خلاصه کم مونده بود از خوشحالی جیغ بکشم .....
 
امروزم برای دومین بر طی ۷ ماه پیش تا حالا هوا بارونی  هست منم وسیله آش رشته رو اماده کردم که جاتون خالی یه آشی بزنیم به بدناز خود راضی .احسان جونم که  ساعت ۳ میاد  خونه ..........
دیگه سعی میکنم ایشالا زود زود آپ کنم ،فلان خداحافظ 
 
      
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام
بالاخره تونستم بیام و بنویسم
الان ساعت ۴:۳۰ عصر سه شنبه است
۴ روز تعطیلی داشتم و خوردم و خوابیدم ،حالا دو باره فردا باید برم سره کار خوب معلومه که آدم تنبل میشه دیگه ........خمیازه
من معمولا ۳ یا ۴ روز در هفته  میرم سره کارمژه .احسان جونم ولی غالبا ۵ روز میره........قلب
 
امروز واسه ناهار قورمه سبزی درست کرده بودم،خوشمزهاحسانم چون ۱ ساعت وقت ناهاری داره امد خونه با هم غذا خوردیم و رفت .
حالا موندم واسه شام چی درست کنم که هم امشب شام بخوریم و هم فردا واسه ناهار جفتمون بمونه ..........سوال
دیشب با مامان اینای احسان جون از طریقه اینترنت صحبت کردیم و  همدیگرو دیدیم لبخند.
بعدش هم که فهمیدیم خواهرش هم خونست زنگ زدیم بهش و حاله  اونم پرسیدیم
آخه فکر کنم ۲ هفته بود که بهش زنگ نزده بودیم ،هیپنوتیزمخواهر احسان جان ۶ ماهه بارداره و ما خیلی ذوق مرگ هستیم .....مژه.
آخه من تا حالا نه خاله شدم نه عمه نه زنمو نه زن دایی نه هیچی دیگه....ناراحت
البته خاله که نمیشد  بشم چون من از خواهرم ۵ سال بزرگترم،عمه هم نمیتونم هیچ وقت بشم چون برادر ندارم،زن عمو هم که فعلا نشدم،اینه که خیلی ذوق دارم که میخوام زن دایی بشم  ..............
آخه من کلان عاشقه نینی هستم،واسه هامین هی این وبلاگ های نینی هارو میخونم و  حال میکنم   و هی  دلم قنج میره ........لبخند.
البته که فعلا نینی نمیخوایم با اجازه  خدا جونم..........گاوچران 
خوب دیگه برم که باید یه دوش هم بگیرم............
آخ آخ کرایه خونه رو هم که یادم رفت ببرم بدم به آفیس سبز......اینا هم که تا ساعته ۶ بیشتر  نیستن،،،،،،،،،،،
 
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۱ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط سونیا نظرات ()

salam be hamegy

aval ba arze poozesh be khatere estefade az fonte english

chon dar hale hazer farsy nadaram

mano hamsare azizam 11 mahe pish ba ham ejdevaz kardimo do mah bad ham omadim u.s.a

toye in webloge roozane hamo minevisam

ke gahy az deltangihame,gahy az eshgham be hamsaram,va gahy raje be jaii ke zendegy mikonam va shayad kheili chizaye dige............

ehtemalan zood barmigardamo bishtar az khodam migam

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٤ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط سونیا نظرات ()

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٤ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات ()


Design By : Pichak