من وهمسفر زندگیم

سلام به همگی،
امیدوارم خوب
 باشید و سلامت و همیشه به همه ی اون چیزایی که میخواید  برسید!
اومدم خداحافظی کنمافسوس
خوب، هر چیزی یه زمانی  داره برای خودش و عمر این وبلاگ هم دیگه تمام شده
روزی که اینجا رو ساختم، خیلی شرایطه روحی بدی داشتم
تازه امده  بودیم اینجا و خلاصه دوره ی سختی بود،انقدر سخت بود که حتی فکر کردن بهش هم ناراحتم  میکنه!!!!خنثی
اینجا با آدمای زیادی آشنا شدم،که بایکی دونفر دوستیم عمیق شد ،لبخند
اینکه دارم میرم دلیل خاصی نداره اما دیگه مشتاق نوشتن اینجا نیستم،
خداروشکر همه چیز هم خوبه و ما هم داریم زندگی میکنیم و برنامه ریزی میکنیم برای آیندمون....لبخند
اینجا رو حذف نمیکنم،دوستام روهم  مثله همیشه میخونم و به همه سر میزنم.
شاید شاید شاید یه روز دوباره نوشتم،اینجا یا جای دیگه رو نمیدونم....
مواظبه خودتون باشید .قلب
پایان.بای بای
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳۱ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط سونیا نظرات ()

 
 
سلام ،روزتون بخیر!
 
خوب ظاهر خیلی وقته ننوشتم،الانم امدم ی حاضری بزنم! زبان
 
تا کمتراز ۱ ماه دیگه به امتحان های فاینال مونده و بعدش هم یک استراحته ۳ هفته ای دارم و دوباره ترمه تابستونه شروع میشه،
البته مجبور نیستم تابستون درس بردارم، اما خوب مسلما هر چی بیشتر بردارم زود تر تموم میشه،اینه که زیاد وقت ندارم!آخ
 
از اون طرف دیگه مثله قبل ،ذوق نوشتن ندارم که اونم دلایلی داره!خنثی
 
و اینکه 2  روز دیگه،قلب یعنی ۳۱فروردین ۱۳۹۱ چهارمین سالگرد عقد و نامزدیه ماست!قلب
باورم نمیشه که از اون روز ،ساعت ۵ بعداز ظهر، توی اون محضر،با اون آخونده مهربون،من،تو،خانواده همون،.....۴ سال گذشته!قلب
۴ سال پیش فکر میکردم خیلی دوستت دارم و اون موقع عشقی که بهت داشتم برام آخره دوست داشتن بود!قلب
اما حالا با گذشته تک تکه این روزها باید بگم،عشقی که الان بهت دارم، در میزان و عمقی که الان وجود داره ،اصلآ قابله قیاس با اون موقع نیست و خیلی خیلی بیشتر و عمیق تره گلم! قلب
چهارمین سالگرده عقدمون مبارک عشقم!خیلی دوستت دارم!قلبماچ
 
خوب دیگه....
 
این دو تا عکس روهم  داشته باشید فعلا!لبخند
 
اولی مربوط به سفره هفتسینه ۹۱ ما هست(هر چند با این تاخیر شاید دیگه لطفی نداشته باشه)مژه
 
 
 
دومی هم سرنوشته سبزه ی مرحومه ما ،که تبدیل شده به کاناپه ی آقا میکا!از خود راضی
 
 
 
 
 
پ ن :مهرو جون،من کامنت خصوصی ازت نگرفتم،برات خصوصی هم گذاشتم خوشگل خانوم!بغل
پ ن ۲:گربه ی معروفه گیلاس خانومی(ترمه)گم شده ،حالم  خیلی گرفتست براش!طفلکی!ناراحت
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام به همگی،
 
خوب دیگه سال ۱۳۹۰ هم تموم شد،برای من ساله متوسطی بود،البته همین که سلامتی داشت میشه گفت ساله خیلی خوبی بود!
ظاهرا سر همه شلوغه و وبلاگ ها خلوت!
 
امیدوارم ساله جدید براتون پر از شادی،سلامتی،خوشبختی،عشق و هر چیزی که دوست دارین و صلاهتونه باشه!
خدای بزرگ رو شاکرم به خاطره همه ی موقعیت های خوبی که سره راهمون قرار داده،ما امسال ی قدمه بزرگی  برای زندگیمون برداشتیم و کاری رو شروع کردیم و امیدوارم سال دیگه که دارم مینویسم این کار به بهترین نحو به لطفه خدا پیش رفته باشه!
 
از خدا میخوام خانواده هامون رو اون سره دنیا صحیح و   سالمو خوشبخت برای ما حفظ کنه!
 
 از خدا میخوام مراقبه احسان عزیزم باشه که این روزا به سختی برای زندگیمون تلاش میکنه و همواره به فکره دیگران هم هست! 
 
از خدا میخام منو یاری کنه که به اون چیزی که میخام برسم(از نظره تحصیلی)
 
منم امروز یه خونه تکونی کوچولو کردم یعنی در واقع برام کردن! زنگ زدم به خانومه گفت، من خودم زایمان کردم و خواهرم میان گفتم ok !
 
فکر کردم ۲ نفرن!صبح دیدم ۴ تا خانوم اومدن  در عرض ۲ ساعت کله خونه مثله فر فره تمیز شد و برق میزنه!
 
خوب اگه یه نفر بود باید حتمن ۸ ساعت کار میکرد!ضمنه اینکه این بازدهی رو هم بعد از ۲ یا ۳ ساعت نداره!
 
 خوب دیگه اینم آخرین پست سال ۹۰!
 
سال دیگه میبینمتون! خوش بگذره دوستان!قلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

امروز درست ۳ سال از روزی که پامرو تو امریکا گذاشتم میگذره...
۳ سال از روزی که همه ی عزیزانم رو گذاشتم و اومدم اینجا  میگذره....
۳ سال از روزی که شدی همه کسم میگذره....مژه
۳ سال از روزی که از شدته استرس  خواب به چشمامون نمیومد میگذره....
۳ سال از روزی که وارده یه دنیای جدید شدم میگذره...
سختی و تلخی و گریه و غم و غربت  زیاد داشتیم اون ۱ سال اول....افسوس
الانم هنوز دوری عزیزان هست و مشکلات زندگی هم به هر حال هست ،گاهی دلتنگی و خستگی هست....
اما.....خواستم بگم خوشحالم که هستیم ....اینجا...من و تو...با هم....پا به پای هم....میسازم زندگیمون رو...خوشحالم!قلب
 
 
 
واااااای اصلآ باورم نمیشه ۱ ماه دیگه عیده!!!!تعجب
یعنی سال90  هم داره تموم میشه به همین زودیااااااااا 
راستی بچه ها امسال ساله چی هست؟ سبزه رو از کی باید سبز کنیم ؟
باید برم واسه امسال سفره هفتسین  یه چیزایی بخرم،البته هنوز نظری ندارم!سوال
نمیدونم چرا همیشه از همون موقع که نوجوون بودم برام مهم بود که سفره هفتسین چه شکلی باشه،
هر سال هم یه مدل درستش میکردم.از خود راضی
حالا میگردم ببینم عکسی از آخرین سالهای مجردی که سفره هفتسین چیدم خونه مامان اینا، پیدا میکنم بزارم براتون یا نه!
 
 
حذف شد.
 
 
این هفتسین مربوط به نوروز ۸۷ هست و آخرین نوروزی که من مجرد بودم هنوز و ایران بودم!که از میوه و برگ های کاج استفاده کردم(اون سال سال موش بود،تخم مرغ ها...)
همونطور که میبینید حتا سبزه ی عید رو هم(شاهی) به سختی و با مراقبت زاد لا به لای میوه ی کاج سبز کردم!یادش بخیر!مژه
 
 
 
 
 
یه سوال دیگه هم دارم!لبخند
من موهام رو برای کریسمس ،های لایت این رنگی  کردم که تو عکس میبینید(سعی کردم عکسی انتخاب کنم که  تو نور طبیعی  باشه که کامل معلوم باشه رنگش)
حالا الان کمی در اومده موهای خودم ولی هنوز هم قشنگه،اما تا عید ۱ ماه دیگه مونده که خوب تا اون موقع  دیگه بیشتر در میاد و خوب نیست،
حالا میخوام یه رنگه روشن برای عید بزارم روی موهام، که هم های لایت دوباره بزنه بیرون، هم ریشه هام سیاه نباشه.گاوچران
 
 
حالا به نظرتون کاهویی بزارم رو این بهتره یا استخونی؟یا نمیدونم اگه پیشنهادی دارین ممنون میشم.فرشته
 
 
حذف شد.
 
 
 
راستی گفته بودم که میکا رو حدوده ۲ ماه پیش بردیم عقیم کردیم؟
خوب حالا گفتم دیگه!ولی واقعن خیلی بد بود.هیپنوتیزم
 
حالا اینکه حیوونه .
بیچاره پدر و مادر ها وقتی بچه هاشو مریض وبی حالن  چی میکشن!افسوس
 
 
 
 
ولنتاین و سپندار مزگان هم با تاخیر مبارک!قلب
ما هم با دوستامون دور هم جم بودیم!
 
 
 
بعد گفتم اون درس آناتومی رو حذف کردم واسه این ترم؟نیشخند
حالا باید ترم بعد بر دارمش!
 لامصب نمیشه هم هیچ جوره از زیرش در رفت !پیش نیاز یه درس دیگست !یول
چقدر من قاطی پاتی حرف زدم ببخشید!خجالت
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام دوست جوونا ،خوبین؟
منم بد نیستم میگذرونم !
این متن های کوتاه از طریق ایمیل به دستم رسید،بعضی هاش  واقعا اشکم رو در آورد!ناراحت
 
 
پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !قلب
 
 
پسری ..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :(نگران
 

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده!
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیریناراحت
 
 
شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان ...افسوس
 
 
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!!خنثی
 
 
اگر 4 تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) استنگران
 


 
 



 
 





 
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام
 
این ترم درسام خیلی سخته!اصلان یه  چی میگم شما یه  چی دیگه کلا بشنو!!!!!
 
البته برا من که ادامه خیلی حساسی نیستم!!!!!!!!!!!!!!! و خیلی هم نترسم!!! که چیزایی مثله تشریهه گربه وآدمیزاد که چیزی نیست که!!!!!!!!!!!!
 
انقدر نترس هستم که دقیقن همون روزه اوله ترم که این قاض ی گربه رو فهمیدم، شبش همش خواب  گربه کشون و اینا میدیدم و صبحم که بلند شدم یه  تبخال زده بود رو لبم به چه گندگی!
 
عجب گیری افتادیما....
 بابا آخه تشریهه گربه رو کجای دلم بزارم من این ترم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
 
این کجاش به رشته ی من ربط داره آخه!!!!!!!!!!!!!!
 
بعد تازه استاده میگه باید برای گربه هاتون اسمم انتخاب کنین ،مثلا جسی!!!!
 
به هر گروه چهار نفره ۱، عدد گربی طفلکی که مرده هم هست، میدن که م ،ادل و روده اینا رو بریزیم بیرون که چی؟که عضله های این بدبختا رو بشناسیم!!!!ای خدا!
 
آقا روزه اول رفتیم کلاس ،بعد این استاده اینارو گفت، بعد من هی فشارم افتاد ،بعدش امدم خونه چشمم افتاد به میکا ....دیگه شما خودت تا تهش رو بخون دیگه!!!!
 
شب که احسان اومد کلی دلداریم داد،گفت سر اون کلاس که هستی به میکا فکر نکن و وقتی هم خونه هستی به انجا فکر نکن که حالت بد نشه!
 
بعد من همون روز دیدم ی چند تا ظرفه بزرگه پلاستیکی که درشون هم بسته بودن ،همون جا تو آزمایشگاه هست، بعد  روش هم شیفته کلاس ها رو نوشته بود،
 کهمساله این باکس ماله کلاسای دوشنبه و چهارشنبه و اینا....
 
جلسه ی دوم دیدم استاده دره یکی از اینا رو وا کرد یه  گربه در آورد!!!!!!!!!!دقیقا همرنگه میکا!!!!!!!!!
 
!شانس آوردم من رو صندلی نشسته بودم والا احتمالا ....
 
البته که این ها گربه های  مرده هستند ! توی پلاستیک بود،انگاری مثلان خوابه!
ای بابا حاله شما هم بعد شد؟ ببخشید!
 
وسط های ترم به اون قسمته درس میرسیم،برام دعا کنید لطفا!
 
 
خلاصه اینه که میبینید ی جورایی خیلی درگیرم.
 حالا تازه این فقط یه  قسمته ماجرا بود،از نحوه ی امتحان ها و کتاب های ۵۰۰صفحه ای و اینا، اگه بگم که باید تا صبح بشینیم با هم سینه بزنیم!!!
 
از شیمی که کلا هیچی نگم بهتره!یعنی معلمه که درس میده ، انگار داره با من ژاپنی حرف میزنه!در این حد!
 
لازم به ذکره که من سال دوم حقوق بودم که ما امدیم امریکا! و خیلی هم رشتم رو دوست داشتم.
 
اصلان از دوره ی راهنمایی آرزوم بود.هم من هم مامان اینا!یادش به خیر!
 
 اگه ایران مونده بودم و ولش نکرده بودم ترمه پیش خانوم وکیل بودم مثلا!
 
یعنی من به هچ عنوان زیست و شیمی نخوندم تو عمرم.
 
آخه بابا منه طفلکی این زیست و شیمی رو فقط اول دبیرستان خوندم!اونم که دیگه خودتون میدونین چی بوده!
 
خلاصه که میبینید در چه موقعیت گل و بلبلی به سر میبرم!
 
 
خلاصه اگه بهتون سر نمیزنم باور کنین وقت ندارم اصلان و ذهنم هم خیلی درگیره!
به اینجا هم حتی گاهی سر نمیتونم بزنم!اما میخونمتون!
 
 
مهرو جونم دلم برات کلی تنگ شده دوستم!امیدوارم امتحان زبانتو خوب بدی!
 
گلدونک میخونمت خانومی ،تی تی  جون ببخشید من خصوصی تو رو الان دیدم تازه!!!
هنوزم به جوابش نیاز  داری؟
 
کمند جونم امیدوارم آترین گلی خوبه خوب باشه! ساره جونم قدمه گل دخترت مبارک!
 
سونیا جونم دوباره و سه باره خاله شدنت مبارک! مهدیه جون بنویس بازم برامون!
 
فندقی جون امیدوارم هر چی صلاحه براتون رغم بخوره! نازی جونم برات روزهای شیرینی رو با جوجه هات میخوام!
 
پانتیییییییییی بابا فیلتر شدنه تو رو دیگه من چه کنم؟؟ دریس جون برای عروسیت روزشماری میکنم!
 
نونووشی خوشحالم که احساس خوشبختی میکنی! فینگیل بانو میشه بگی کجای شما؟
 
شیرین جون تولده دانیال گلی با تاخیر مبارک! مینا جون میخونمت خانومی!
 
شکوه جون، اون ارمیا عسل رو ببوس از طرفه من ! نازی جون چرا کم از بلبل زبونی های امیر علی جون مینویسی؟
 
الهام جونم امیدوارم که بازم فرصت  کنی برای نویان جیگرم بنویسی!
 
پ ن :احتمالا این پست غلط  زیاد داره، اما متاسفانه وقته اصلاح ندارم!به بزرگی خودتون ببخشید!
کلی هم میخواستم از این شکلک ها بزارم که بازم شرمنده!
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

سلام سلام
انقدر ننوشتم الان هی دو روزه میخوام بیام بنویسم ،وقتم دارم، اما نمیدونم اصلآ چی بنویسم!خجالت
اول از امتحان ها بگم که چنان انرژی ازم گرفت که اصلآ قبله وصف نیست!
 
،حالا امتحان های فاینال یه طرف، این پروژه های آخره ترم یه طرف!
یعنی رسما وقت نداشتم حتی دوش بگیرم!!!!
 
یه دو سه بارم نشستم آبغوره  گرفتم جاتون خالی!هیپنوتیزم
 
بعد اصلآ برنامم بد جور پیچیده شده بود ،از طرفی امتحانام و این کارهای پایان ترم .
و از طرفی هم خرید ها و کارهای مربوط به مهمونی، باز  از طرفی هم خرید برای سفرمون!ابله
 
یعنی دقیقن اینجوری بود که امشب ساعت ۱۰ شب من آخرین امتحانم بود، بعد پس فردا شبش مهمون داشتم!
 
بعد تازه یه نصفه روزم باید میرفتم برای های لایته موهام که اونم به دلایلی نمیشد بندازمش  بعد از مهمونی !
 
بعد تازه شبه قبله مهمونیم هم یه مهمونی دعوت بودیم، که هر چی به صاحب خونه گفتم جونه مادرت بزار ما نیایم
 با چماق وایساد بالا سرم گفت نمیشه وگرنه منم فردا شب خونتون نمیام!!!چشم
 
مهمونی رو هم هیچ جوره راه نداشت زمانشو عوض کنم...  
 
خلاصه با کمک های بسیار فراوان جناب مهربان همسر( البته کمی با چاشنی اینکه لطفآ دیگه اینجوری مهمونی نگیر)! مهمونی رفتیم و مو، های لایت کردیم و مهمونی دادیم و سفر هم رفتیم!تشویق
 
روی هم رفته خدارو شکر همه چی به موقع و خوب  برگزار شد و اون وسط مستا یه کیک سالگرد ازدواجی هم توی لاس وگاس  (همون شب که رسیدیم هتل در واقع فردای شب یلدا بود )دادیم به دوستان و
 عکس انداختیم!جاتون خالی!قلب
 
دیگه اینکه ماه پیش هم این وبلاگ من و همسفر زندگیم ۲ ساله شده که من انقدر درگیره امتحانا بودم....
 
و اینکه دوستان پرسیده بودن که عکسای پسته قبلی خودمون هستیم یا نه؟که باید بگم بله!لبخند
 
اینم یه چند تا عکس ....
 
سال جدید میلادی هم که داره فرا میرسه، امیدوارم سال خوبی برای هممون باشه!
 اینم درخت کریسمس امسال ما!
 
ز میزه شام مهمونی...خجالت
غذاها شامله: پلو زعفرانی ،کباب کوبیده،خورشته قیمه بادمجون،کوکو سبزی،سالاد ماکارونی ،مرغ بریون و سالاد و ترشی و مخلفات...
 
اینم ژله ی خورده شیشمون!  
 
وآقا میکای گیاهخوار، که هیچ مدل گیاه و سبزی، از دستش در امان نیست!خنثی
 
 
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط سونیا نظرات ()

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اندقلب

 

مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من استقلب

 

عزیزم بهترین انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسیر زندگی استماچ

احسانم،دوستت دارم،سومین سالگرده ازدواجمون مبارک! قلب

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط سونیا نظرات ()


Design By : Pichak